مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
34
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
وانحازت زينب ابنة أمير المؤمنين عليه السّلام عن النّساء ، وهي متنكّرة لكن جلال النّبوّة وبهاء الإمامة المنسدل عليها استلفت نظرة ابن زياد ، فقال : من هذه المتنكّرة ؟ قيل له : ابنة أمير المؤمنين « زينب العقيلة » . فأراد أن يحرق قلبها بأكثر ممّا جاء إليهم ، فقال متشمّتا : الحمد للّه الّذي فضحكم ، وقتلكم ، وأكذب أحدوثتكم . فقالت عليها السّلام : الحمد للّه الّذي أكرمنا بنبيّه محمّد ، وطهّرنا من الرّجس تطهيرا ، إنّما يفتضح الفاسق ، ويكذّب الفاجر ، وهو غيرنا . قال ابن زياد : كيف رأيت فعل اللّه بأهل بيتك ؟ قالت عليها السّلام : ما رأيت إلّا جميلا . هؤلاء قوم كتب اللّه عليهم القتل ، فبرزوا إلى
--> - اين سخن بانويى بود كه به اسارت گرفته شده بود واينك در برابر خودكامهاى ستمپيشه قرار داشت . براي زينب ، عظمت ظاهري ابن زياد پشيزى ارزش نداشت تا واهمهاى به خود راه دهد يا هرزگى أو را بىجواب بگذارد . اما ابن زياد هرگز باور نمىكرد چنين سخنى را از زينب بشنود واينگونه رسوا شود ؛ لذا براي تسكين شكست روحي خود ، سؤالات بعدى را مطرح كرد وپرسيد : « كار خدا را با برادر وخويشانت چگونه ديدى ؟ » فرمود : « من جز نيكى از خدا نديدهام . اينان جماعتى بودند كه پروردگار متعال شهادت را بر ايشان مقدر فرموده بود . آنان نيز با آغوش باز به سوى آرامگاه خود شتافتند واميد است كه در آيندهء نزديك ، خداوند تو وايشان را در مقام پرسش باز دارد وايشان با تو به احتجاج پردازند وحق خويش را طلب كنند . آنگاه خواهى ديد كه چه كسى پيروز شده است وكدام يك از شما رستگار گشتهايد . اى پسر مرجانه ! مادرت در عزايت بگريد . » ابن زياد از اين پاسخ دندانشكن بيشتر به خشم آمد . ديگر تاب نياورد وگويا قصد آزار يا كشتن شيرزن كربلا را كرد . عمرو بن حريث كه انديشهء پليد ابن زياد را دريافت ، به منظور پيشگيرى از اين جنايت از در عذرخواهى برآمد كه : « اى أمير ! أو زن است وزنان را به خاطر گفتارشان مؤاخذه نشايد وبه خاطر اشتباهاتشان سرزنش نبايد كرد . » ابن زياد ناچار از اقدام به قتل دست شست وبراي فرونشاندن آتش كينهء خود ، زبان به ناسزا گشود وكلماتي را بر لب آورد كه خود سزاوارتر به آن بود . أو گفت : « خداوند زخم مرا با كشتن برادر سركش تو وهمراهان آشوبگر از أهل بيتش شفا بخشيد . » زينب دلشكسته شد . أشك از ديدگانش سرازير شد وفرمود : « به خدا سوگند ، بزرگ ما را به قتل رساندى ؛ ريشه وشاخ وبرگ خاندان ما را بريدى . حال اگر اين كارها براي تو شفاست ، پس بدان كه شفا يافتهاى . » اداره پژوهش ونگارش ، ترجمه أعيان الشّيعه ، / 260 - 262